قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی


کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن

از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم 

اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن 

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم 

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن 

همانطور که من انجام دادم 

بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی 


از دشت هایی گذر کن که من کردم 


اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن 

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم 

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن 

همانطور که من انجام دادم 

بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی


اشکهایی را بریز که من ریختم

دردها و خوشیهای من را تجربه کن 

سالهایی را بگذران که من گذراندم

روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم 

دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن 

همانطور که من انجام دادم 

بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی